عمر اشرف فرزند امام سجاد(ع)

وی، نخستین فرزند امام سجاد7 بود، که از او به شایستگی یاد می‌شود. عمر، مکنّی به ابوحفص[1] و ابوعلی[2] و ملقب به اشرف[3] بود. به آن دلیل به این نام ملقب شد، تا فرقی بین او و عمر فرزند امام علی7 باشد؛ زیرا پسر امام علی7، از یک جهت و عمر فرزند امام سجاد7، از دو جهت (پدر و مادر)، شرافت نسب داشتند. ازاین‌رو اولی به عمر اطرف و دومی به عمر اشرف خوانده شدند.[4] چنانچه همین شرافت نسبی، باعث شد میان فرزندان جعفر طیار، اسحاق عریضی را اطرف[5]، و اسحاق بن علی زینبی[6] را اشرف ملقب سازند.[7] عمر اشرف از برادرش زید شهید، بسیار بزرگ‌تر[8] بود.

 عمر اشرف، متولی فدک

عمر اشرف، سومین متولی فدک بود. ابوالحسن عمری نسابه می‌نویسد: «ولی صدقات علی7»[9]؛ «او متولی صدقات علی7 بود».

فخر رازی نیز تصریح کرده است: «کان یلی صدقات علی7 و فدک»[10]؛ «او متولی صدقات علی7 و فدک بود». بیهقی می‌نویسد: «و کان المتولی لصدقات جده امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب7 فی مدّة عهده»[11]؛ «او متولی صدقات جدش امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب7 در مدت زندگانی‌اش بود». ابن طقطقی نیز با جمله «ولی صدقات امیرالمؤمنین7»[12] گزارش پیش‌گفته را تأیید می‌کند. اما علامه نسابه ضامن بن شدقم، پس از بیانی رسا در حالات قدر و عظمت شأن عمر اشرف می‌نویسد: «تولی صدقات جده رسول الله7 وکذا صدقات جده امیر المؤمنین علی7»؛ «او متولی صدقات جدش، رسول خدا9 و همچنین جدش، امیر مؤمنان علی7 بود».[13] این جمله، حکایت از آن دارد، کسی که متولی صدقات رسول خدا9 بود، متولی صدقات امیرالمؤمنین7، یعنی فدک نیز بود.

از آنجایی که عمر اشرف، جد مادری سید رضی و مرتضی است، سید مرتضی در کتاب " مسائل الناصریات " خود، جدش  را چنین می ستاید: «فانه کان فخم السیادة، جلیل القدر والمنزلة فی الدولتین معاً ـ الامویه والعباسة»[14]؛ «او بزرگ سادات و مردی گران‌قدر و بامنزلت در دو دولت اموی و عباسی بود». این جمله حکایت از تولیت او بر فدک و صدقات رسول خدا9 در دولت بنی‌امیه و آغاز دولت بنی‌عباس دارد[15]. شیخ مفید نیز مهر تأییدی بر گزارشات پیش‌گفته می‌زند و در کتاب " الارشاد " می‌نویسد: «کان فاضلاً جلیلاً و ولی صدقات النبی9 وصدقات امیرالمؤمنین وکان ورعاً سخیاً»[16]؛ «او دانشمندی گران‌قدر و متولی صدقات پیامبر9 و صدقات امیرمؤمنان7 و مردی پرهیزکار و سخاوتمند بود».

3. از منظر علمای رجال

علمای رجال و انساب، ذیل نام عمر اشرف، اورا ستوده اند که در اینجا، به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم.

شیخ طوسی او را از اصحاب برادرش امام محمد باقر7[17] و برادرزاده‌اش امام صادق7 برشمرده است و از او با عنوان، مدنی تابعی یاد می‌کند.[18] او روایات زیادی را به ‌طور مرسل از رسول خدا9[19]، پدرش امام سجاد7[20]، برادرش امام باقر7[21]، امام صادق7، سعید بن مرجانه[22]، ابی امامة بن سهل بن حنیف[23] و فاطمه بنت الحسین7[24]، نقل کرده است.[25]

شیخ عباس قمی درباره وی می نویسد: " عمر اشرف، مردی شریف، جلیل، بزرگوار، بخشنده، پرهیزکار و فاضل بود".[26]

شیخ علی نمازی در مستدرکات درباره وی می نویسد:

ابوالجارود زیاد بن منذر می‌گوید:

از ابوجعفر محمد باقر7 سؤال کردم: «کدام یک از برادرانتان نسبت به شما مهربان‌تر و فاضل‌تر بودند؟». حضرت در پاسخ گفت: «اما عبدالله [باهر]، بازوی پرقدرت من و متعلّق به پدر و مادرش بود. عمر [اشرف]، چون دیده بینای من، و زید، زبان گویای من، و حسین، بردبار بود و چون بر زمین گام برمی‌داشت، به آهستگی بود و هنگامی که نادانان را خطاب می‌کرد، آنان به او درود می‌فرستادند».[27]

امام محمد باقر7، برادر خود، عمر اشرف را اکرام می‌کرد و منزلت و جایگاه او را بالا می‌برد.[28] مقام و عظمت عمر اشرف به جایی رسیده بود، که از او به عنوان یکی از نمادهای اهل بیت: در مدینه یاد می‌شد. ازاین‌رو ابومسلم خراسانی، به او نامه‌ای نوشت و پیشنهاد کرد که مردم را به حکومت او بخواند؛ اما عمر اشرف نپذیرفت و جواب نامه را نداد.[29]

بیهقی با عنوان «کان أحد علماء السادة»؛ «او یکی از سادات دانشمند بود». از او یاد می‌کند؛[30] ابن طقطقی نیز با جمله «کان أحد علماء بنی هاشم ذافضل وکرم و کان محدثاً»؛ «او یکی از دانشمندان بنی هاشم و صاحب دانش، بخش و محدث بود». از او ستایش به عمل آورده است.[31]

ذهبی می‌نویسد: «و کان سیداً، کثیر العبادة والاجتهاد، له فضل وعلم»[32]؛ «او سیدی دانشمند، فاضل، بسیار عبادت‌کننده و مجتهد بود». ابن حجر عسقلانی از او با عنوان «صدوق فاضل» نام می‌برد.[33] اما در این میان، علاّمه ضامن بن شدقم حسینی، ستایش کاملی از او کرده است:

کان عالماً فاضلاً کاملاً جلیلاً تقیاً نقیاً صالحاً ورعاً زاهداً منتجباً، تولی صدقات جدّه رسول الله وکذا صدقات امیرالمؤمنین علی7.[34]

او دانشمندی برجسته و پرهیزگار و انسانی شایسته و باتقوا و زاهدی گرانقدر و برگزیده بود،که متولی صدقات جدش رسول خدا7 و همچنین امیرالمؤمنین7 بود.

دیگر علمای انساب با تعابیری همچون «کان محدثاً فاضلاً»[35]، «کان من اهل العلم والدین»[36] و «او بسیار عالم، فاضل و بامروت بود»[37]، از عمر اشرف یاد می‌کنند، که نشان از حسن عقیده و شخصیت والای او دارد.

کسانی که از عمر اشرف روایت نقل می‌کردند، عبارت‌اند از: حسین بن زید شهید7[38] پسر برادرش، فطر بن خلیفه[39]، جعفر بن عبدالله بن جعفر محمدی[40]، عبیدالله بن جریر قطان[41]، ابی امامة بن سهل بن حنیف[42]، حکیم بن صهیب (پدر سدیر بن حکیم صیرفی) [43]، محمد و علی (دو فرزندان عمراشرف)[44]، محمد بن اسحاق بن یسار[45]، محمد بن حفص[46]، محمد بن عبیدالله بن ابی رافع[47]، یزید بن عبدالله بن الهاد[48]، فضیل بن مرزوق[49] و محمد بن ابی مریم.[50]



[1]. فخر رازی،الشجرة المبارکه، ص135، ابن مهنا ، التذکرة ، ص181؛ عمری علوی ، المجدی ، ص344.

[2]. بخاری، معالم انساب العلویه، ص185؛ حسینی سمرقندی، انساب الطالبیین، ص141؛ ضامن بن شدقم، تحفة الازهار، ج2، ص542.

[3]. ابن طقطقی، الاصیلی ، ص276؛ عمری علوی، المجدی ، ص344.

[4]. ابن عنبه ،عمدة الطالب،ص371،  ضامن بن شدقم ،تحفة الازهار، ج2، ص542؛ کیاء گیلانی، سراج الانساب، ص110.

[5]. چون تنها از طرف پدر شرافت داشت.

[6]. منظور از علی زینبی، علی بن عبدالله بن جعفر طیار است، که مادرش زینب الکبری بود و از دو طرف، شرافت داشت.

[7]. ابن عنبه ،عمدة الطالب، ص371.

[8]. سر السلسلة العلویه، ابونصر بخاری، ص89؛ موحد اصفهانی، تهذیب المقال، ج2، ص151.

[9]. عمری علوی، لمجدی ، ص334.

[10]. حسینی جلالی،فدک، صص217 و 218؛امینی، الغدیر، ج7، ص195.

[11]. ذهبی،سیر اعلام النبلاء، ج65، ص304؛ زرکلی، الاعلام، ج8، ص185.

[12]. یعقوبی،تاریخ یعقوبی، ج2، ص306.

[13]. ضامن بن شدقم،تحفة الازهار، ج2، ص543.

[14].علم الهدی، مسائل الناصریات، ص46؛ نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج8، ص218.

[15] . در صفحات بعدی به این موضوع پرداخته خواهد شد.

[16]. مفید،الارشاد، ص267.

[17].طوسی، رجال الطوسی، ص139؛ شوشتری، قاموس الرجال، ج8، ص217.

[18]. طوسی،رجال الطوسی، ص252.

[19]. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج12، ص432.

[20]. قمی،کفایة الاثر، صص237 و 238؛ مجلسی،بحار الانوار، ج36، صص388 ـ 390 و ج46، ص122؛عیاشی، تفسیر العیاشی، ج2، ص16؛ مفید، الارشاد، ج2، صص151 و 152؛ شجری، الامالی، ج1، ص165.

[21]. طوسی، الامالی، صص490 ـ 492؛ مجلسی، بحار الانوار، ج70، ص20.

[22]. سهمی،تاریخ جرجان، ص35؛ ذهبی، تهذیب الکمال، ج7، ص529؛ترمذی، السنن، ج6، ص205.

[23]. طوسی ،رجال الطوسی، ص139.

[24]. صدوق، الامالی، صص191 ـ 199؛ مجلسی،بحار الانوار، ج43، ص243.

[25]. ابن حبان،الثقات، ج4، ص108.

[26]. قمی،سفینة البحار، ج7، ص118.

[27]. نمازی ،مستدرکات علم رجال الحدیث، ج6، ص103.

[28].ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج7، ص485.

[29].عالمی، شاگردان مکتب ائمه:، ج2، صص70 و 71.

[30]. بیهقی، لباب الانساب، ج1، ص381.

[31]. ابن طقطقی،الاصیلی ، ص276.

[32]. ذهبی،تاریخ الاسلام، حوادث سال 171، ص432؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج7، ص485.

[33]. ابن حجر،تقریب التهذیب، ص354.

[34]. تحفة الازهار، ج2، ص543.

[35].عمری علوی، المجدی ،ص334؛یمانی، النفحة العنبریه، صص48 و 49؛  سمرقندی،انساب الطالبین، ص141.

[36]. فخررازی، الشجرة المبارکه، ص135.

[37]. کیاء گیلانی،سراج الانساب، ص110.

[38]. مفید،الارشاد، ج2، ص151؛ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج1، ص341؛ مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص344.

[39].کلینی، اصول الکافی، ج2، ص164.

[40]. طبری،بشارة المصطفی، ص339؛ ابن عساکر،تاریخ  مدینه دمشق، ج42، ص50؛ مرعشی، موسوعة الامامة، ج2، صص22 و 23.

[41].مفید، الارشاد، ج2، صص170 و 171.

[42]. ابن حبان،الثقات، ج4، ص108.

[43].مزی، تهذیب الکمال، ج7، صص528 و 529.

[44]. نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج11، ص6791؛ مجلسی،بحار الانوار، ج80، ص177.

[45]. مزی،تهذیب الکمال، ج7، ص529.

[46].  مزی،تهذیب الکمال، ج7، ص529.

[47].  مزی،تهذیب الکمال، ج7، ص529.

[48].ترمذی، السنن، ج4، ص114؛ مزی،تهذیب الکمال، ج7، صص528 و 529.

[49].بخاری، التاریخ الکبیر، ج6، ص36.

[50]. بخاری،التاریخ الکبیر، بخاری، ج6، ص36.